تلاش برای فراموشی بی فایده است ...

تا تجربه نکنی معنی این جمله رو کامل نمیفهمی!!!

تلاش برای فرامووش کردن کسی که عاشقشی ،

مثل تلاش برای به یاد آوردن کسی که هرگز ندیدیش...


پ ن :فردا دارم میرم عسلویه(واسه کارآموزی) نمیدونم اونجا نت داشته باشم که بتونم بیام بلاگ یا نه ولی اگه هم نبود تلاش میکنم هرازگاهی سر بزنم

دلیل دوست داشتن

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …:

چرا مرا دوست داری …؟

چرا عاشقم هستی …؟

پسر گفت …:

نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …

دختر گفت …:

وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟

پسر گفت… :

واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …

دختر گفت …:

اثبات.!.!.؟

نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …

شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…

اما تو نمی توانی این کار را بکنی …

پسر گفت …:

خوب …

من تو رو دوست دارم …

چون …

زیبا هستی…

چون…

صدای تو گیراست …

چون…

جذاب و دوست داشتنی هستی…

چون …

باملاحظه و بافکر هستی …

چون …

به من توجه و محبت می کنی …

تو را به خاطر لبخندت …

دوست دارم …

به خاطر تمامی حرکاتت…

دوست دارم …

دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …

چند روز بعد …

دختر تصادف کرد و به کما رفت…

پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…

نامه بدین شرح بود …:

عزیز دلم …

تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …

اکنون دیگر حرف نمی زنی …

پس نمی توانم دوستت داشته باشم …

دوستت دارم …

چون به من توجه و محبت می کنی …

چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…

نمی توانم دوستت داشته باشم…

تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …

آیا اکنون می توانی بخندی …؟

می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟

پس دوستت ندارم …

اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…

در زمان هایی مثل الان…

هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…

آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد…؟

نه هرگز…

و من هنوز دوستت دارم …


ارسالی از رویال

پ ن  : گاه شمار جدایی : روز شانزدهم

برای یکی زندگی کن ، و عاشق یکی باش

برای یکی زندگی کن ، و عاشق یکی باش
اما مطمئن باش که اون یک نفر، یک نفره
************************************
تو کتاب خوندم سیگار بده، دیگه نکشیدم.
تو کتاب خوندم مشروب بده، دیگه نخوردم.
تو کتاب خوندم دروغ بده، دیگه نگفتم.
تو کتاب خوندم عشق بده،
دیگه کتاب نخوندم ...
**********************************

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند
 ولی گنجشکها جدی جدی میمیرند،
آدم ها شوخی شوخی به هم زخم میزنند
 ولی قلب ها جدی جدی می شکنند،
تو یه روزی شوخی شوخی بهم لبخند زدی
 ولی من جدی جدی عاشقت شدم
 حالا یه روزی شوخی شوخی تنهام میزاری
ولی من جدی جدی بی تو میمیرم
********************************************
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد
و کسی که چنین ارزشی دارد
باعث اشک ریختن تو نمیشود


ارسالی از کامیار دادگر

پ ن  : دست مامانم بعد عکسبرداری گفتن که شکسته ...

پ ن 2 : گاه شمار جدایی : روز پانزدهم

عروسی یا عزا ...

سلام خوبی؟ ولی من اصلا خوب نیستم ...

چند روز اصلا وقت نکردم بلاگ بیام چون عروسی خواهرم بود . ولی اونجا هم زیاد خوب نبود چون همش واسم زجرآور بود (حالا دقیقا فهمیدم منظور امیر از اون حرفش که گفته بود من نمیام چون واسم زجرآوره رو میفهمم) مامانم هم که مچ دستش شکسته !! و کلا انگار این انرژی منفی ها خوب داره دخلمو میاره دمت گرم ...

پ ن : شرمنده از بچه ها که متن فرستاده بودید ولی درج نشده، قول میدم تو اولین فرصت بزارمشون

پ ن  : گاه شمار جدایی : روز پانزدهم